امروز وقتی با همکلاسی ام خانم "ر" مقاله ی آماده شده را که قبلا ایمیل کرده بودیم به استاد تحویل دادیم چند نفر دیگر هم داخل اتاقش بودند نگاهی به مقاله ی ما انداخت و با حالتی که نشان می داد از کارمان راضی نیست روبه همه شروع کرد... که مثلا من چند بار به شما ها گفتم که چکیده بایددر چند سطر نوشته شود،چرا.
از چخوف به کنیپر
چرا آن قدر روحیه تان ضعیف شده است؟ چرا؟ شما زنده اید، کار می کنید، امید و آرزو دارید، می نوشید. دیگر چه می خواهید؟ در مورد من مساله فرق می کند. من از خاک خود ریشه کن شده ام. زندگی ندارم، نمی نوشم. با این که خیلی دلم می خواهد این کار را بکنم. هیاهو و سرو صدا را دوست دارم که این جا